تاريخ : پنجشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۵ | نویسنده : اسماعیل جلیلی
می دهی بعد از عبورم تن به خیلی چیز ها
بی من عادت می کنی حتماً به خیلی چیز ها
بعد من راهی نداری ، کم کم عادت می کنی
تو ،به تنهایی ،به ترسیدن ، به خیلی چیز ها
گاه ، تنها ، مرگ ، راه حل باقی مانده است
گاه می ارزد همین مردن به خیلی چیز ها
پس بیا و بگذر از من ، بگذر از این پل ، اگر
می رسی با رد شدن از من به خیلی چیز ها
از دلم دامن کشیدی چون نفهمیدی ، که مرد
می رسد از دامن یک زن به خیلی چیز ها
آستینم بوی تند اشک داد و چشمهات
پی نبرد از بوی پیراهن به خیلی چیز ها
از غروب جمعه که چیزی نفهمیدی ولی
بر تو روشن می شود تا شنبه خیلی چیز ها
برچسبها: محمدرضا طهماسبی
