ز بس تلویزیون گوید از آن چشم و از آن ابرو
گرفتارم میان بیست سی میلیون کمان ابرو
شده چشمان مطرب چار تا ، وقتی که می بیند
حدیث شیخنا چشم است و ذکر روضه خوان ابرو
ز دست شاعران هر چیز ناممکن شود ممکن
شب مهتاب بالا می رود از نردبان ابرو
یکی هوهو کشان سر می کشد یک شیشه گیسو را
یکی مست است با نوشیدن یک استکان ابرو
پسرها مثل دخترها بزک دارند و آرایش
ببین مانند مرجان کرده نازک کامران ، ابرو
جوان اصفهانی دوست دارد چشم شیرازی
خود شیراز وارد می کند از اصفهان ابرو
شبیه هر چه را دارند می سازند در دنیا
بخر از این دکان چشم و بخر از آن دکان ابرو
جوانان وطنمان ساختند از کود ، برق و گاز
پزشکان وطنمان ساختند از استخوان ، ابرو
ببین سریالهای سینمایی را که دریابی
در این دوران چرا اینقدر دارد آب و نان ابرو
پی ادغام چندین سازمان ، دیشب شنیدم من
یکی شد سازمانِ چشم هم با سازمان ابرو
عجب ابروپرانی می کنند این پیرزنها هم
زن حاجی به حاجی گفت حاجی یک تکان ابرو
در این اوضاع هردمبیل بنویس " آش کشک و دوغ "
نمی پرسد کسی داری چه می خوانی ؟ بخوان ابرو
برچسبها: علیرضا قزوه
خدا را حلقۀ کعبه است این ، یا حلقۀ مویت ؟
چه دور افتادهام از حجراسماعیل پهــلویت
تمام عاشقان بر گرد گیسوی تو میچرخند
بخوان امسال ، ما را هم ، به بیت الله گیسویت
شبی از خطّ نسخ روی ماهت پرده را بردار
شکسته قلبها را خطّ نستعلیق ابرویت
نه تنها چشم هایت سوره ی والشّمس می خوانند
به المیزان قسم، تفسیر یوسف میکند رویت
تعالی الله خود لبّیک اللّهم لبّیکی
چه لبّیکی که در هفت آسمان پیچیده هوهویت...
برچسبها: علیرضا قزوه
ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتر
دیگران نازند و تو از نازنینان، نازتر
چنگ بردار و شب ما را چراغان کن که نیست
چنگی از تو چنگ تر، یا سازی از تو سازتر
قصۀ گیسویت از امواج ِ تحریر ِ قمر
هم بلند آوازه تر شد ، هم بلند آوازتر
گشته ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت
چون دو ابروی تو از ایجاز، با ایجازتر
چشم در چشمت نشستم، حیرتم از هوش رفت
چشم وا کردم به چشم اندازی از این بازتر
از شب جادو عبورم دادی و دیدم نبود -
جادویی از سِحر چشمان تو پُراعجازتر
آن که چشمان مرا تَر کرد ، اندوه ِ تو بود
گر چه چشم عاشقان بوده ست از آغاز، تَر
برچسبها: علیرضا قزوه
ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتر
دیگران نازند و تو از نازنینان ، نازتر
چنگ بردار و شب ما را چراغان کن که نیست
چنگـی از تــو چنگ تر ، یا ســـازی از تو سازتر
قصه ی گیسویت از امواج ِ تحریر ِ قمر
هم بلند آوازه تر شد ، هم بلند آوازتر
گشته ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت
چــون دو ابـروی تـــو از ایجـــاز ، با ایجـــازتر
چشم در چشمت نشستم ، حیرتم از هوش رفت
چشــم وا کردم بـــه چشم اندازی از ایـــن بازتر
از شب جادو عبورم دادی و ، دیدم نبود -
جادویــی از سِحر چشمان تو پُر اعجازتر
آن کـــه چشمان مرا تَر کـــرد ، اندوه ِ تو بود
گر چه چشم عاشقان بوده ست از آغاز ، تَر
برچسبها: علیرضا قزوه
