تف به باورهای شومت تف به ایمانت رفیق
تف به دامانی که پروردست این سانت رفیق
از چه حاشا میکنی خونخواری ات را ، مانده است_
تکه های قلب خونم لای دندانت رفیق
«رام» بودی آمدی و «مار» وحشی میروی
کاملا عکس هم اند آغاز و پایانت رفیق
هی مرا انداختی،برداشتی،انداختی
قوطی کبریت بودم محض دستانت رفیق
رفتی اما مثل نقل گرگ وآدم ماندنیست
بر تنم آثاری از چنگال برانت رفیق
برچسبها: مجتبی سپید
مرا دچار خودت کرده ای دچار خودت
بیا بزن دو سه پیکی به افتخار خودت
بس است هر چه كه ما دور بوده ايم از هم
اراده کن که ببینی مرا کنار خودت
بیا" پوکر" بزنیم و دوباره" رنگ" شوی
چه دست های قشنگی كه در قمار خودت
هميشه داشتي و بر زدي دل من را
ميان اين همه صورت به اختيار خودت
اگر چه باختم اما خوشم كه مي بيني
دوباره خنده به چشمان غصه دار خودت
بدون شك تو به خورشيد رفته اي بانو
كه هست اين همه سياره در مدار خودت
اگر چه هر چه غزل داشتم از آن شماست
اگر چه اين غزلم هست يادگار خودت
بيا و تازه بكن حس شاعري ام را
كه شعرهاي مرا كرده اي شعار خودت
دلم هنوز همان آشناي سنتي است
"مرا ببوس" بزن باز با سه تار خودت
مني كه عاشق آزادي خودم بودم
چقدر ساده كشاندي به انحصار خودت
جواب پرسش من یک کلام کوتاه است
تو بی قرار منی یا که بی قرار خودت؟
تو اول همه ي شعرهاي من بودي
مخواه آخرشان را در انتظار خودت
برچسبها: وحید پورداد
تو را نگاه و مرا مات آن نگاه کشید
کسی که چشم تو را اینهمه سیاه کشید
کسی که طرح مرا باب ذوق تو نزد و
تو را به ذوق من اینگونه دلبخواه کشید
به شاهکار خودش بر تو ! آنقدر زل زد
که نقش آینه ها را به اشتباه کشید
به رنگ گندمی ات طعم سیب را بخشید
و بعد پای مرا هم به این گناه کشید
فقط نگاه کن و شعرهای تازه بخواه
که هر چه شعر کشید ، از همین نگاه کشید
غزال کوه نشینم ، به خود نناز که گاه
گناه ریزش کوهی به پای کاه کشید
من آن پلنگ جسورم که خرق عادت داشت
و نقشه های تصاحب برای ماه کشید
تو را رقم زد و لبخند زد به خلقت خویش
مرا کشید و برای همیشه آه کشید
و راز پاکی هر عشق پیش فاصله هاست
به این دلیل میان من و تو راه کشید
برچسبها: وحید پورداد
تویی که دختر زیبای شهر بارانی
چگونه آمده بودی مرا بسوزانی ؟
چگونه آمده بودی که عاشقم بشوی ؟
و چشم های مرا باز هم ببارانی
تویی که بیت به بیت مرا خودت گفتی
و راز غربت این شعر را نمی دانی !
همیشه جای تو در حرف های سهراب است
که حس بی مثل باغ های کاشانی
تو رازدار ستون های تخت جمشیدی
شکوه جاری هر نقش طاق بستانی
تویی که طعم عسل داشتی چرا چندی ست
به تلخ طعمی زیتون ناب گیلانی ؟
حقیقت است و من منکرش نخواهم شد
که برگزیده ای از دختران ایرانی
نگو که خوب من از چشم هات می خوانم
از انتخاب من ، این روز ها پشیمانی
تمام قافیه ها را از آن خود کردی
ببخششان به من این بیت های پایانی
ولی نه - مال خودت ، چونکه خوب میدانم
تو قهر می کنی ، این شعر را نمی خوانی
برچسبها: وحید پورداد
