هوای تو
به نام آنکه ابری را می گریاند تا گلی را بخنداند
تاريخ : دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۸ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

مرد آنست که در عشق صداقت دارد
در رهِ منزلِ لیلاش، شهامت دارد

مرد آنست که در قهر وُ جدایی حتّی
از عزیزش همه جا قصدِ حمایت دارد

مرد آنست که وقتی دلِ او درگیر است
در نه گفتن به هوس، دستِ صراحت دارد

مرد آنست که وقتی گُلِ او غمگین است
در به رقص آورِیَش، سازِ درایت دارد

مرد آنست که حتّی جسدِ بی جانش
با رقیبان سرِ معشوق، رقابت دارد!

"
ای که از کوچه معشوقه ما میگذری"
چشم درویش بکن! عشق، قداست دارد

 


برچسب‌ها: محمد صادق زمانی

تاريخ : دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۸ | نویسنده : اسماعیل جلیلی


 

خاک عالم بر سرت ای دل که عاقل نیستی!
من گمان کردم تو دانایی و جاهل نیستی!

فکر کردی او وفادارست، از بس کودکی!
زهرِ تنهایی بِچش بیچاره، قابل نیستی!

هرکه آمد زود کس شد زود ناکس شد پرید
نوش جانت بیکسی! هر چند مایل نیستی!

هرکسی را بعد از این دیدی سلامت میکند
زود، از او بازجویی کن: "تو قاتل نیستی؟!"

عشق را بازیچه کردن رسم بی انصافهاست
دل که سرقت شد تو دیگر صاحبِ دل نیستی!

 


برچسب‌ها: محمد صادق زمانی

تاريخ : سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۸ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

روسری را شُل نبندش، غیرتم شرّ می‌شود
پیشِ نامحرم تو کم کن ناز، «من» خر می‌شود!

مویِ نازت گر کمی بیرون بیاید، نازنین
دردِ قلبم «دردتر» از زخمِ بستر می‌شود

من‌چو تهرانم تو چون ری، قبله‌در تهران، رَی‌‌است
عشق و ایمانم به تهران، بی تو ابتر می‌شود!

دردِ ناجوریست عاشق‌پیشگی، باور بکن!
چشمِ عاشق، کور وُ گوشش، بیشرف‌ کَر می‌شود!

هرچه می‌گویند: لامَصّب! وفا افسانه اَست
گوشِ چپ، دروازه هست وُ راستش دَر می‌شود!

هرچه می‌گویند: نادان! او تو را وِل می‌کند
حرصِ انسان در موانع، بیشتر «تر» می‌شود!

چشمِ من هم جز تو را دیگر نمی‌بیند، نَفس
مالِ ما در انتها وصل‌ست، محشر می‌شود!

ای که مویت در طراوت، سبزتر از هر بهار
بی‌تو پاییزم که دائم، چشمِ من، تَر می‌شود

 


برچسب‌ها: محمد صادق زمانی

تاريخ : دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

تا که گفتم عشق، قلبم ایستاد!
وای عاشق، عشق، مشکل‌ها فِتاد!

اِقراَ بِسمِ‌ٱلعِشق، وحی‌اَم می‌رسد
«عشق، شوری در نهادِ ما نهاد»

اَشهَدُ اَنَّ که من عاشق شدم
سر در آوردم به ناگه از معاد!

من، میانِ آن دو «گنبدگونه ها»
هرچه ایمان داشتم، دادم به باد!

آی مردم در کتابِ عاشقی
از لبانش، آیه‌ها دارم به یاد!

حافظِ کُلِّ لَبش اکنون منم
چشمِ او ‌در حُکمِ آیاتِ جهاد!

«عشق، اُسطرلابِ اسرارِ خداست»
اسمِ عشق آمد، خدا هم ایستاد!


برچسب‌ها: محمد صادق زمانی

تاريخ : دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

کفر اگر نباشد

گاهی خیال می‌کنم بهشت همین دنیاست!

وقتی هیچ مرزی نیست

در تسلیم شدنهامان به هم

من به تو، تو به من...

تا دوردستِ تمنّا!

 

کفر اگر نباشد

گاهی خیال می‌کنم بهشت همین دنیاست

وقتی وحشی می‌شود

موج موهایت

و طوفانی می‌کند دریای دلم را

و من، دیوانه‌ی غرق شدن

در این دریای طوفانی



کفر اگر نباشد

گاهی خیال می‌کنم بهشت همین دنیاست

وقتی شبم روز می‌شود

با طلوعِ خورشیدِ خنده‌ات

و من، عاشق زُل زدن به آفتابِ تبسم تو

 

کفر اگر نباشد

گاهی خیال می‌کنم بهشت همین دنیاست

وقتی آهنگِ نگاهت

دلم را...روحم را می‌رقصاند

و ساز کلامت

حلال‌ترین موسیقی زمین می‌شود

 

مهراوه‌ی من!

الهه‌ی من!

طوفانی کن!

طلوع کن!

برقصان!

بنواز!

ایمان آوردم به این کفر:

«بهشت همین دنیاست


برچسب‌ها: محمد صادق زمانی

تاريخ : دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

من دلم خواست که نازت بِخرَم، حرفی هست؟!
تا شوی رونقِ شام وُ سَحرَم، حرفی هست؟!

نذرِ دل بود غرورم کفِ پایت اُفتد
پرده‌یِ صبر به پیشت بِدَرَم، حرفی هست؟!

از بخارایِ دلم سینه ‌کِشان می‌آیم
بر سمرقندِ لبت، جان سِپُرَم، حرفی هست؟!

من دلم‌خواست تو را لیلی وُ شیرین سازم
خود که مجنون‌تر وُ فرهادترم، حرفی هست؟!

آنچنان در بغلت محو شَوم، گُم گردم
تا نیابد کسی از من اثرم، حرفی هست؟!

من دلم‌خواست که عاشق بِشوم، دَندَم نرم!
آبرو از دلِ شیدا بِبرَم، حرفی هست؟!


برچسب‌ها: محمد صادق زمانی

تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

بُگذار بر لبم لَب تا جان به لَبْ رِسانی
تا بر دلِ رقیبان، داغی قَدَر نشانی!


چنگی زدم به مُویَت، آوایِ تار آمد
مدهوش گشتم از این آوایِ آسمانی


آتش بزن به جانم تا همچنان سیاوَش
بینی که عشق دارم دور از هوسْ‌پَرانی!


در آن کمانِ اَبرو گویی که آرَشی هست
تیر از کمانِ ابرو بر کهکشان نشانی!


تهمینه‌یِ لبانت رستمْ کُش است جانا
سهراب، زنده مانَد، جانم اگر ستانی!


باشی پُر از توانم، بی تو نمی‌توانم
با من بمان نگارا! با من...تو می‌توانی!




برچسب‌ها: محمد صادق زمانی

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۵ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

روزگاری مَحرمم بودی تو در اسرارِ من

«مَح» رها کردی و «رَم»کردی چرا ای یارِ من؟!

 

عشقِ صلح‌آمیزِ من تهدیدِ دنیایت نبود

پس چرا تحریم کردی قلبِ بی‌آزار من؟!

 

انزوایی را که تو تحمیل کردی بر دلم

با چه ترفندی بُرون آیم از آن ، دلدار من؟

 

«قطع»کردی «نامه»هایت تا که دلخون‌تر شوم

چشمِ خود بستی به رویِ حالِ ناهنجارِ من

 

در شرارت، محورم خواندی که بدنامم کنی

«شر»نبودم «شور»بودم، شاهدش اشعارِ من!

 

سال‌ها طی شد تو اکنون تاجدارِ نفرتی

من پیامِ عشق هستم ، زنده‌باد افکارِ من!

 

«بیستون» را تا به«لوزان» کوه می‌کَندَم اگر

لغو می‌کردی زِ بنیان، اذیت و آزارِ من


برچسب‌ها: محمد صادق زمانی

پیج رنک

دانلود آهنگ