این نگاهی است که بر دامن تو افتاده
این گناهی است که بر گردن تو افتاده
از حسد رفت لبم زیر فشار دندان
گوشهی شال به بوسیدن تو افتاده
خواب دیدم که شب خلقت مخلوقات است
صد فرشته به تراشیدن تو افتاده
چشم معصوم تو در شعر جدیدم تعطیل
کار من بر لب اهریمن تو افتاده
توی تو با توی من کار ندارد اما
جنگ بین منِ من با منِ تو افتاده
بین عقل و دل و وزن غزل و قافیه ها
گره ها با نپذیرفتن تو افتاده
به منِ بی کس وکاری که ندارم جز شعر
یک جهان بر نرسانیدن تو افتاده
#حسین_مرادی
برچسبها: اشعار متفرقه
پس تو نیز از عالم هستی نرستی مثل من!
تا ابد ای دل تو هم ناچار، هستی مثل من
من که گفتم خستگی بیش از شعف دارد «وجود»
عاقبت ای دل تو نیز از پا نشستی مثل من
اتفاق آبشار از رود چیزی کم نکرد
از زمین خوردن ندارد باک، مستی مثل من
تا تو را دارم نمیآید به چشمم هیچکس
شرک ممکن نیست از یکتاپرستی مثل من
روزیام لبخند سرخ توست پس انفاق کن
شاد میگردد به سیبی، تنگدستی مثل من
بینوایی دل به مهر بیوفایی بسته است
دل نبستی چون من اما عهد بستی مثل من
من غرورم را شکستم، دوست عهدش را شکست
جان فدای دوست ای دل گر شکستی مثل من
برچسبها: فاضل نظری
