یک بار هم به نیت دیدن نگاه کن
چیزی نگو فقط تو به این تن نگاه کن
بر بند بند پیکر این مرد زل بزن
بر داستان تلخ شکستن نگاه کن
باور نمی کنی که همان مرد آشناست
باور نمی کنی که ... دقیقا نگاه کن
ای فاتح همیشگی قله های عشق
یک لحظه است ریزش بهمن ، نگاه کن
شاعر شکستنی ست ، ولی تکه تکه اش
یه نطفه است رو به سرودن ، نگاه کن
من را شکستی و شده ام شعر تازه ای
بر وزن طن ط طن ط ط طن طن ، نگاه کن
یک حرف ساده است دلیل جدا شدن
فرق رسیدن و نرسیدن ، نگاه کن
من را به چشم شبزده ای دوره گرد ، نه
من را به چشم عاشق یک زن نگاه کن
برچسبها: وحید پورداد
من آمده ام تا که بگویی گله ها را
دل دل نکن و باز بکن مساله ها را
حیف است که دور از تو غزل شکل بگیرد
پیشم بنشین و بشکن فاصله ها را
من هیچ ...که تاریخ به دنبال تو بوده است
پایان بده جنگ و همه ی غائله ها را
اشکانی و ساسانی و سامانی و غیره
دنبال خودت می کشی این سلسله ها را
جریان تو آنقدر خلاصه و قشنگ است
که عاشق خود کرده ای کم حوصله ها را
آبستن چشمان تو هستند غزل ها
هی پلک نزن ، زجر نده حامله ها را
عصیان بکنی ، بغض شوی ، شعر بگویی
از بر شده ام تک تک این مرحله ها را
تو پنج دی و من بم آماده ی ریزش
آغاز بکن سخت ترین زلزله ها را
من از تو پرم ، از تو نوشتم همه جا را
پس دور نریزی همه ی باطله ها را
برچسبها: وحید پورداد
بر عکس قصه هاست و گیسو کمند نیست
آن زن که عاشقش شده ام قد بلند نیست
ما هم قدیم مثل دو تا یک کنار هم
هر چند این نتیجه ی مردم پسند نیست
این شعرها به پای تو هرگز نمی رسند
یا خوب ٱنقدر که به نامت شوند نیست
تو از عسل گرفته شدی من چشیده ام
شیرینی تو یک ذره مانند قند نیست
آبی بپوش ، چشم بد از تو حذر کند
این اعتقاد های قدیمی چرند نیست
من یک سوال مختصر و ساده میکنم
بی حوصله نباش جوابش بلند نیست
مستی چشم های تو غیر طبیعی است
این مست ها همان که مرا میکشند نیست؟
بانوی بی نظیر من ، اقرار می کنم
این زندگی بدون تو یک لحظه بند نیست
برچسبها: وحید پورداد
تو هم خنجر بزن ، من زخم کاری دوست دارم
شبیه موزه هایم ، یادگاری دوست دارم
شکوه بیستون هستم که از تکرارها خستم
بیا فرهاد شو ، من کنده کاری دوست دارم
فقط لج می کنی من عاشق این کارها هستم
گلم ، من شاعرم ، ناسازگاری دوست دارم
تو دعوت نیستی در خلوتم اما بیا گاهی
بیا که میهمان افتخاری دوست دارم
تو مثل بهمنی آرامی و محجوب اما من
شبیه منزوی ، دیوانه واری دوست دارم
تو خود را دوست داری ، آینه این را به من گفت و
بدان من آنچه را که دوست داری ، دوست دارم
برچسبها: وحید پورداد
با اینکه هیچکس به مقامت نمی رسد
اما به تو جواب سلامت نمی رسد
حرف تو است در همه ی این کلاس ها
هر دختری به این قد و قامت نمی رسد
ای لوتی مؤنث دانشکده ، بدان
هرگز کسی به پای مرامت نمی رسد
قلیان که می کشی همه ی قهوه خانه هم
حتی به گرد حلقه ی کامت نمی رسد
بانو اگر تو پر نکنی دم به دم مرا
این پیک ته کشیده ، به جامت نمی رسد
تو بیت آخر همه ی شعرهای منی
که بی تو شعر من به تمامت نمی رسد
برچسبها: وحید پورداد
