هوای تو
به نام آنکه ابری را می گریاند تا گلی را بخنداند
تاريخ : یکشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۸ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

بی تو دنیای مرا بدجور غم برداشته
بعد تو حتی خدا دست از سرم برداشته

با تو بودن حس ناب مادری را داشت که
بار اول دیده فرزندش قدم برداشته

دست در دستم که بودی حال و روزم فرق داشت
مثل حال نوجوانی که علم برداشته

من که شاعر نیستم ، حتی دریغ از یک غزل!
یاد تو شاعر شده هر شب قلم برداشته

من کتاب تازه ای در عاشقی آورده ام
قبل من هر چند دینت صد پیمبر داشته

 


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

خواستم از تو بگویم ،هنرم کافی نیست
قطره ای آب به دریا ببرم ، کافی نیست

فکر اینم که غم عشق تو را وصف کنم
به خدا خوبترین دردسرم ، کافی نیست !

دلنشین است عذابی که به دل دارم و باز
داغ عشق تو بروی جگرم کافی نیست


راه برگشت به یک ثانیه دوری تو را
پل به پل می شکنم پشت سرم، کافی نیست

 

اینکه با زور دو تا قرص بخوابم هرشب
بعد، از خواب به یادت بپرم کافی نیست


پای عشق تو به والله در آمد پدرم
تازه فهمیده ام اما پدرم کافی نیست !!


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

با موی پریشان شده آنقدر که نازی
در حفظ مسلمانی من مساله سازی !

با دیدن تو قبله نمایم به خطا رفت
دیگر نگرانم که بت از کعبه بسازی

قدیسه من لمس تنت پنجره فولاد
بیمارم و ناچار به این دست درازی

هر طور نگاهت بکنم قابل عرضی
حالا منم و وحشت تقسیم اراضی

یک شهر به دنبال تو افتاده به والله
بیچاره شدم در صف صدها متقاضی

آغوش تو خشخاش و لبت الکل خالص
آماده شدم کار دلم را تو بسازی

من کودک سرتق که شدم سر به هوای
عشق تو که سر می شکند آخر بازی

 


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : سه شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی
 

باید همیشه بهترین دردسرم باشی

باید شبیه غصه هایم ، دمپرم باشی

 

باید بمیرانی مرا در اوج بی رحمی

هر روز اشغالم کنی ، اسکندرم باشی

 

من پادشاه هفت شهر عشق عطارم

وقتی محبت می کنی تاج سرم باشی

 

می بارد امشب روی کاغذ اشک خودکارم

باید بخوانی ، سر پناه دفترم باشی

 

اقرأ به اسم خالق چشمان زیبایت

اصلا نخوان! چشمک بزن پیغمبرم باشی


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

باید تو را پنهان کنم در بین اشعارم

باید کسی جز تو نفهمد دوستت دارم

 

باید شبیه نقشه ی دزدان دریایی

اسم تو را با رمز در صندوق بگذارم

 

لو می دهم اسم تو را در دفتر شعرم

باید تو را مخفی کنم از چشم خودکارم

 

باید طبیعی تر بگویم : حال من خوب است

شک کرده مادر به نگاه و لحن گفتارم

 

شک کرده مادر می کشد زیر زبانم را

حتماً فضولی کرده پیشش رنگ رخسارم

 

لو می دهم راز تو را وقتی که در جمعی

باید از انجام طوافت دست بردارم

 

هر کس تو را دیده شده دردسری تازه

بیرون که می آیی یقین دارم گرفتارم


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : یکشنبه دهم دی ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

وقتی کنارم روسری ار پشت می بندی...

یا لحظه ای که کودکانه ریز می خندی...

 

الله اکبر ! هی نمک دورت بچرخانم

شکی ندارم مافیای نرخ اسپندی

 

وقتی نگاهت می کنم آرام می گیرم

اصلا ژکوندی ! باعث ترویج لبخندی...

 

دل می بری با عشوه هایت ترک طهرانی

آماده تسخیر ششدانگ سمرقندی

 

تعداد مؤمن های تو از دست ما در رفت

هر روز در حال رقابت با خداوندی

 

زن بودنت را در نگاهت خوب می فهمم

با چشمهایت عمروعاص چند ترفندی

 

انگار گفتی که عزیزم دوستت دارم !

بی جنبه ام ! لطفا بگو خالی نمی بندی


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : یکشنبه سوم دی ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

وقتی لباسش بوی عطر دیگری دارد

باید بفهمم عشق هم آخر سری دارد

 

من عاشق او می شوم! او عاشق عشقش...

عاشق همیشه قصه ی زجر آوری دارد

 

بوی تبانی می دهد جای تعجب نیست

قلبی که عاشق می شود نا داوری دارد

 

جنجال مویش را تمام شهر می بینند

اما کنار من همیشه روسری دارد

 

از پچ پچ همسایه ها در کوچه فهمیدم

دلشوره هایم ماجرای بدتری دارد

 

دلواپسی دیوانه ام کرده چرا گفتند:

دیوانه بودن حس و حال محشری دارد

 

"دیوانه بودن عالمی دارد" حقیقت نیست!

وقتی رقیبت عالم عالم تری دارد...


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

دلم از رفتن تو سخت به هم می ریزد

بروی واژه ی خوشبخت به هم می ریزد

 

آمدی توی خیابان و همه فهمیدند

شهر را موی کمی لخت به هم می ریزد

 

عطر آغوش و تنت حاشیه ی امنیت است

مرد را فاصله در تخت به هم می ریزد

 

پاره کن پیرهنم را که زلیخا ها را

حالت پارگی رخت به هم می ریزد

 

عشق با فتح دلت تاجگذاری شده است

بروی سلطنت و تخت به هم می ریزد

 

آنچه در تجربه ی ماست نشان داده که عشق  

تا خیالت بشود تخت... به هم می ریزد...


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : سه شنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

تهران شده بازیچه موهـــــــــای بلندت

یک شهر نشستند تماشــــــا بکنندت

 

مجموعه شعری ، که خدا شاعر آن است

تضمین شده در باغچه ها بند به بندت

 

با طعم لبت صنف شکر خانه خراب است

این مرتبه هم قنـــــد فریمان گله مندت

 

بازار گل شهــــر محــــلات به هم ریخت

وقتی گذر قافیــــــــــه افتاد به خنده ت

 

دین و دل من ، چشم و لبت ، موی تو… تسلیم !

کافـــــر شده ام در جدل چشم به چندت

 

با درد دیابت که کنـــــــار آمده ام کاش

یک شب برسد جان بدهم با لب قندت

 

چندیست مهندس شده این شاعر بی چیز

شاید بپسندد پـــــدر سخت پسندت


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : یکشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

بگذار یوسف تا ابد در چاه باشد

حتی زلیخا بعد از این خودخواه باشد

 

مرداب خواهد شد در آخر سرنوشتِ

رودی که در فکرش خیال ماه باشد

 

قدر سکوت بغض هایش حرف دارد

مردی که بین خنده هایش آه باشد

 

ای کاش نفرینم کنی آهت بگیرد

بعد از تو باید زندگی کوتاه باشد

 

پایان راه "هفت شهر عشق" یعنی

زانوی عاشق با سرش همراه باشد

 

بعد از تو باید آنقدر بی کس بمانم

تنها خدا از درد من آگاه باشد

 

وقتی زلیخایی نباشد چاره ای نیست

بگذار یوسف تا ابد در چاه باشد

 


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

پلک بر هم بزن این چشم اذان پخش کند

اشهَدُ انّ ” تو” در کل جهان پخش کند

 

خنده بر لب بنشان حالت لبخند تو را

بدهم “حاج حسین و پسران” پخش کند

 

بغلم کن همه جا ! شهر حسودی بکند

چشم تو بین زنان تیر و کمان پخش کند

 

باد با موی تو هر لحظه تبانی کرده

راز دیوانگی ام را به جهان پخش کند

 

بشود فاشِ همه راز اشارات نظر!

قصه عشق مرا نامه رسان پخش کند

 

شعر من خوبترین شعر جهان است اگر

آنچه از روی تو دیده است زبان پخش کند

 

وصف زیبایی تو در همه ی ابیاتم

آبِ دریاشده تا قطره چکان پخش کند

 

درد یعنی تو نباشی بغلم ناز کنی

رادیو لحظه ای آواز بنان پخش کند

 


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

گفته بودم می روی دیدی عزیزم آخرش !

سهم ما از عشق هم شد قسمت زجرآورش

 

زندگی با خاطراتت اتفاقی ساده نیست !

رفتنت یعنی مصیبت ، زجر یعنی باورش

 

یک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذاب

وای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرش

 

حال من بعد از تو حال دانش آموزی است که

خسته از تکلیف شب ، خوابیده روی دفترش

 

جای من این روزها میزی است کنج کافه ها

یک طرف سیگار و من ، یاد تو سمت دیگرش

 

مرگ انسان در جهان گاهاً نبود نبض نیست

مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش

 


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفت...!!!

 

مثل چاقو که بیفتد به کف ناشی ها...  


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

شعرِ من خوب ترین شعر جهان است اگر ...

 

آنچه را روی تو دیده ست زبان پخش کند....!


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

اندوه من اين است كه در دفتر شعرم...

 

يك بيت به زيبايي چَشم تو ندارم...


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

هر زمان فالی گرفتم « غم نخور » آمد ولی

 

این امید واهی حافظ مرا بیچاره کرد


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

بعد تو شعر و غزل از نفس افتاد عزیز

 

شده ام نعش کش شعر و پر از تک بیتم....


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

منطق الطیر نگاهت به هنرها وصل است !!!

 

نکند حکم کنی یا بدهی فتوایی...


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

لبخند که میزنی لبت میشکفد

 

ما هم دلمان انار میخواهد خب


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

هر تار موی تو غزلی عاشقانه است...

 

دیگر رسیده تا کمر این شعر آخریت...!


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : چهارشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

عاقلان گویند دوری کن ز عشق روی دوست

 

ما و از عشق رخش دوری؟.... مگر دیوانه ایم؟


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۶ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

 

دیدنش حال مرا یک جور دیگر می کند

حال یک دیوانه را دیوانه بهتر می کند!
 

 

در نگاهش یک سگ وحشی رها کرده و این

جنگ بین ما دو تا را نابرابر می کند
 

 

حالت پیچیده ی مویش شبیه سرنوشت

عشق را بر روی پیشانی مقدر می کند
 

 

آنقدر دلبسته ام بر دکمه ی پیراهنش

فکر آغوشش لباسم را معطر می کند
 

 

رنگ مویش را تمام شهر می دانند ، حیف

پیش چشم عاشق من روسری سر می کند
 

 

با حیا بودم ولی با دیدنش فهمیده ام

آب گاهی مؤمنین را هم شناگر می کند
 

 

دوستش دارم ولی این راز باشد بین ما

هر کسی را دوست دارم زود شوهر می کند!!


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : یکشنبه یکم اسفند ۱۳۹۵ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

 

دل که بعد از ديدنت ديگر به جايش بند نيست

عقل هم با ديدن چشم تو قدرتمند نيست
 

 

ساده مثل عامل تاراج " بانک صادرات "

قلب من را برده اي ، دستم به جايي بند نيست 
 

 

مي شود پايان تلخ عاشقي را حدس زد

پاسخ عاشق ولي چيزي بجز لبخند نيست 
 

 

اسم خود را حذف کردم از صف اهداي عضو

قلب عاشق ها که ديگر قابل پيوند نيست
 

 

من فقط با وصف زيبايي تو شاعر شدم

پيش چشمت اسم شاعر لايقم هرچند نيست


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : یکشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۵ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

بگذار قیامت بکنم چند دقیقه
با بغض نگاهت بکنم چند دقیقه

 

یک عمر به پای تو نشستم گله ای نیست
بگذار شکایت بکنم چند دقیقه

 

بنشین که شکایت کنم از باعث این عشق
با چشم تو صحبت بکنم چند دقیقه

 

می گفت پدر گریه نباید بکند مرد
سخت است رعایت بکنم چند دقیقه

 

رسم است که خنجر بزند دوست به پشتم
بگذار رفاقت بکنم چند دقیقه

 

صدبار به پای تو بیفتم دم رفتن
احساس لیاقت بکنم چند دقیقه

 

وقتی بروی آخر دنیاست برایم
بگذار قیامت بکنم چند دقیقه


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : یکشنبه دهم بهمن ۱۳۹۵ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

 

از آن زماني که مدل مو را عوض کردي

قانون صيد شير و آهو را عوض کردي
 

 

مويت به دست باد رقصيد و خبر آمد

سبک هنرمندان باکو را عوض کردي
 

 

وقتي کنارت چاي با عطر تو نوشيدم

معنیِ چاي قند پهلو را عوض کردي
 

 

بانو شنيدم کل تهران زرد مي پوشند

حتما دوباره رنگ گيسو را عوض کردي
 

 

امروز سالنهای آرایش قیامت بود 

بانو یقین دارم مدل مو را عوض کردی
 


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : شنبه نهم بهمن ۱۳۹۵ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی

بشنود ، یک نفر ، از نامزدش دل برده

مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی

که به پرونده ی جرم پسرش برخورده

 

خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ

بین دعوای پدر مادر خود گم شده است

خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق

که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است

 

خسته ، مثل پدری که پسر معتادش

غرق در درد خماری شده فریاد زده

مثل یک پیرزنی که شده سرباز عروس

پسرش پیش زنش بر سر او داد زده

 

خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم

دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است

مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند

زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است

 

خسته مثل پدری گوشه ی آسایشگاه

که کسی ، غیر پرستار سراغش نرود

خسته ام ، بیشتر از پیر زنی تنها ، که

عید باشد ، نوه اش سمت اتاقش نرود

 

خسته ام کاش کسی حال مرا می فهمید

غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است

شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید

در پی معجزه ای راهی مشهد شده است

 

 


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۵ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

 

می شود زندگیم یک شبه ویران بشود

لای موهات اگر عشق گروگان بشود
 

بین موی تو و من جنگ جهانی ست اگر

شال از سر بکنی ، موت پریشان بشود
 

بشوی دختر قاجاری و من قزاقت

کار اجرایی من حکم رضاخان بشود
 

یا نه اصلاً بشوم یک پسر ساده ی خنگ

که اگر مسخره شد پشت تو پنهان بشود
 

رد شوی از سر این کوچه و چشمک بزنی

لعنت شیطنتت قسمت شیطان بشود
 

سرت از پنجره بیرون بزند ، در بازار

نرخ سجاده و تسبیح و بت ارزان بشود
 

هر کسی روی تو را دید از این کوچه نرفت

نگرانم نکند کوچه خیابان بشود
 

همه از چشم تو گفتند و هنرمند شدند

وای از آن روز که چشمت هنرستان بشود
 

عاشقم ! راز دلم را به همه خواهم گفت

خواهرم کل بکشد راهی تهران بشود...


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : چهارشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۵ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

 

آن لحظه که از روسری ، مو را رها کردی

بانو، نمی دانی که با دینم چه ها کردی
 

موی سیاه و مخملی ، وقتی پریشان شد

در جـای جـای شهـر قلبـم ، کودتا کردی
 

شورش به پا شد از پریشانی موهایت

با موجهای موی لختت ، شر به پا کردی
 

ماه از تن پیراهنت هی دکمه وا می کرد

هر شب پلنگـی را بـلای جان ما کردی
 

 

 

از آن زمانی که مدل مو را عوض کردی

قانون صید شیر و آهو را عوض کردی
 

مویت به دست باد رقصید و خبر آمد

سبک هنرمندان باکو را عوض کردی
 

وقتی کنارت چای با عطر تو نوشیدم

معنی چای قند پهلو را عوض کردی
 

بانو شنیدم کل تهران زرد می پوشند

حتماً دوباره رنگ گیسو را عوض کردی
 

امـروز سالنهـای آرایـش قیــامت بــود

بانو یقین دارم مدل مو را عوض کردی....!
 


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۵ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

دلم از رفتن تو سخت به هم می ریزد

بروی ، واژه ی خوشبخت به هم می ریزد

 

آمدی توی خیابان و همه فهمیدند

شهر را ، موی کمی لخت به هم می ریزد

 

عطر آغوش و تنت ، حاشیه ی امنیت است

مرد را ، فاصله در تخت ، به هم می ریزد

 

پاره کن پیرهنم را که زلیخا ها را

حالت پارگی رخت به هم می ریزد

 

عشق با فتح دلت تاجگذاری شده است

بروی ، سلطنت و تخت به هم می ریزد

 

آنچه در تجربه ی ماست نشان داده ، که عشق

تا خیالت بشود تخت... به هم می ریزد...

 

دوستت دارم و این یک کلمه ، شعر من است

حرف را قافیه ی سخت بهم می ریزد!

 


برچسب‌ها: علی صفری

تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۴ | نویسنده : اسماعیل جلیلی

 

مثل آن لحظه که حفظ غم ظاهر سخت است

ماندن چشم به دنبال مسافر سخت است 

 

چشمهایت ، دل من ، کار خدا یا قسمت

و در این غائله تشخیص مقصر سخت است 

 

ساحلی غم زده باشی چه کسی می فهمد

که فراموشی یک مرغ مهاجر سخت است 

 

مثل یک کوچه بن بست خرابت شده ام

گاهی از من بگذر، حسرت عابر سخت است! 

 

قرص آن صورت ماهت شده یادآور قرص

با دو تا قرص هم آرامش خاطر سخت است 

 

در مسیری که تو رفتی همه شاعر شده اند

با تو شاعر شدن قرن معاصر سخت است 

 

کوچه با غربت خود بعد تو یادم داده

دل سپردن به قدمهای مسافر سخت است 

 

 


 


برچسب‌ها: علی صفری

پیج رنک

دانلود آهنگ