تاريخ : چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۱ | نویسنده : اسماعیل جلیلی
اي كه رهايي چون نسيم عطر شب بو
در من پرستو در پرستو در پرستو
دارد عذابم ميدهد اين تشنگيها
افتادهام ديگر در اينجا از تكاپو
جانم به لب آمد از اين تاريكي محض
پس جذبههاي روشن خورشيدي ات كو ؟
خواب تو را ديدم تو را ! افشانده بودي
بر آبشار شا نهات امواج گيسو
او بود و باران بود و يك درياچه فانوس
من بودم و من بودم و من بودم و او
آيا پناهم ميدهي اي ضامن عشق ؟
تنها شدم تنها تر از يك بچه آهو
برچسبها: مهدی سهیلی
